تبلیغات
حسین(علیه السلام) "عقل سرخ" - "خون خدا"
 
حسین(علیه السلام) "عقل سرخ"
"شمشیر خونین پنهان نمی ماند"
چهارشنبه 21 تیر 1391

و روایت شده است كه چون امام حسین (ع) خواست از مكّه به سوی عراق بیرون شود براى سخنرانى بپا خواست و فرمود: ستایش خدایست كه آنچه را بخواهد مى‏شود و نیروئى جز از خداوند نیست درود خداوند بر پیغمبرش باد، مرگ بر فرزندان آدم همچون جای گردن بند بر گردن دختران جوان حك شده است ، چقدر به دیدار گذشتگانم مشتاقم آنچنان كه یعقوب را به دیدار یوسف اشتیاق بود مرا مكانی برای كشته شدن مقرّر است كه بدان جا خواهم رسید، گوئى مى‏بینم گرگان بیابان‏ها اعضای بدن مرا در سرزمینى میان نواویس و كربلا از هم جدا مى‏كنند تا شكم های خالى و انبانهاى گرسنه را از پاره‏هاى تن من پر كنند، آدمى از سرنوشت حتمی ناگزیر است، خشنودی خداوند خشنودی ما اهلبیت است در مقابل بلاى او صبر می كنیم، تا اینكه پاداش صابرین را به ما تمام و كمال عطا فرماید. یك تكه گوشت هم از رسول خدا جدا نمی شود و آن اعضاى قطعه قطعه بزودى در بهشت جمع مى‏شوند كه چشم پیامبر بدان روشن می شود (شادمان می شود) (می خواهد بگوید ما پاره تن پیامبر هستیم و از او جدایی نداریم)و وعده ای كه خدا داده است وفا می شود."كسى كه در راه ما می خواهد جانش را ببخشد و خود را آماده دیدار با خدا كند پس باید با من بیاید زیرا كه من با خواست خدا فردا صبح روانه خواهم شد".
 

پس از این پیادگان از راست و چپ بر تعدادی از یاران امام حسین (ع) كه باقى مانده بودند حمله آوردند و آنان را كشتند تا جاییكه به غیر از سه یا چهار نفر باقی نماندند. امام حسین (ع) كه وضع را بدین حال مشاهده كرد جامه یمنى كه چشم را خیره مى‏كرد خواست و چند جاى آن را به منظور اینكه پس از قتل از بدنش بیرون نیاورند و نزدند، پاره كرد. زمانی كه به شهادت رسید، ابجر بن كعب به سویش رفت و جامه را از بدن حضرت بیرون آورد و آن حضرت را برهنه رها كرد و [نتیجه این كار زشتش آن بود كه] در تابستان دو دست او مانند چوب خشك، خشك می شد و از كار می افتاد و در زمستان نمناك می گشت و خون و چرك از آن بیرون مى‏آمد و به همین حال بود تا اینكه خدا او را هلاك ساخت. زمانی كه كسی جز سه گروه از خاندان امام حسین (ع) باقی نماندند به سمت خاندانش روی آورد تا از آنان حمایت و دفاع كند و سه نفر از وى پشتیبانى مى‏نمودند تا آنكه آنها نیز شهید شدند و خود یكه و تنها ماند در حالیكه زخم سر و بدنش او را ناتوان و از پای در آورده بود و آنان را با شمشیرش می زد و آنان از راست و چپ از او متفرق می گشتند. حمید بن مسلم گفت: به خدا سوگند هیچ مغلوبى را مانند حسین كه فرزندان و خاندان و یارانش شهید شده باشند پابرجاتر و قویدل‏تر ندیدم‏.

الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، شیخ مفید  ج 2 ص 111 ؛ 
اللهوف،سیدبن طاووس،ص119 ؛
 روضةالواعظین، فتال نیشابوری ، ج 1، ص 188 ؛

«امام علیه السّلام فرمود: به نام خدا و برای خدا و بر دین رسول خدا (ص) و آنگاه سر به آسمان برداشت و گفت: خداوندا تو مى‏دانى كه اینان مردى را مى‏كشند كه بر گستره زمین جز او فرزند دختر پیامبر نیست. سپس تیر را گرفت و از پشتش در آورد و خون چون ناودان فوران كرد، و توان جنگ از امام مى‏رفت. حضرت بایستاد و هر مردى كه نزد امام مى‏آمد باز مى‏گشت و دوست نداشت كه مبادا خداى را با شركت در خون امام ملاقات كند، تا آن كه مردى از كنده به نام مالك بن نسر _ لعنة اللَّه علیه_ آمد و به حسین علیه السّلام ناسزا گفت و با شمشیر بر سر مباركش زد كه كلاه خود را برید و به سر مبارك رسید و كلاه خود آكنده از خون شد.

اللهوف على قتلى الطفوف‏  ،سیدبن طاووس  ص  121؛





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی